خرید بک لینک

اگر می خواهید زندگی شادی داشته

باشید آن را به یک هدف گره بزنید

نه افراد و نه چیزها

آلبرت انیشتین

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: دوشنبه 17 بهمن 1401 ساعت: 22:16

اندیشه, پوچی خوشا به حالتان که قادر بودید فریاد تناقض ها، اضطراب های وجودی و سردرگمی های نوع بشری تان را که از پوچی سربرآورده بود در قالب معنا ریخته و نمادین اش کنید. گویی به راستی "پوچی آغاز راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: يکشنبه 10 آذر 1398 ساعت: 14:11

گذر زمان به جلو بنگرید و به خــدا اعتماد کنید. او در هایی را می بندد که هیچکس قــادربــه گشودنش نیــست. و در هایی می گشاید که هیچکس قــادربــه بستنش نیـــست ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: يکشنبه 10 آذر 1398 ساعت: 14:11

رهــــا شـــده در رویـــا چـــون سیــــب رسیـــده ای رهــــا شـــده در رویـــا بـــا رود مـــی روم کـــــاش شــاخه ای کــه از آب مـــی گیـــردم دســـت > بــــاشد ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: يکشنبه 10 آذر 1398 ساعت: 14:11

از خودتان چه می سازید؟ یک شمش آهن را در نظر بگیرید که ارزش آن 5 دلار است. اگر از این شمش آهن در کوره آهنگری، نعل اسب بسازید ارزش آن 10 دلار خواهد شد. چنانچه همین شمش را به یک کارگاه سوزن سازی بدهیم، بهای سوزن های ساخته شده به 3285 دلار بالغ می شود. ولی اگر این شمش را به یک کارخانه ساعت سازی بدهیم قیمت ساعتی که نهایتا از آن ساخته می شود 250000 دلار خواهد شد. در واقع تفاوت ارزش ایجاد شده بین 5ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

برگ ... عارفی را گفتند : جهان را چگونه می بینی ؟ گفت:آنچنان که بدون اجازه ی من برگی از درخت نمی افتد! گفتند : مگر تو خدایی ؟ گفت : نه ، راضی ام به رضای خدا ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

روزی که توی سینه ی ما غم گذاشتند آن را تمام، خرج محرم گذاشتند فصل بهار زندگی ما محرم است این عیش را به شیوه ی ماتم گذاشتند می مردم از فراق، اگر کربلا نبود بر زخم من ز زخم تو مرحم گذاشتند روز ازل ز ذره نبودیم بیشتر مهر تو را به سینه ی ما گذاشتند آن جا هزار یوسف مصری، به جای دست سر پیش پای یوسف عالم گذاشتند یک شعله از فراق تو را از تنور دل بردند و در تنور جهنم گذاشتند با قطعه ای ز چادر خاکی مادرت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

بـاران دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک، چک چک ... چکار با پنجره داشت؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

دوسـت خوبــم دوست خوبم خیلی با آرامش و کند این مطلب را بخوان ثانیه به ثانیه عمر را با لذت سپری کندر هر کار و هر حالکار ، تفریح ،رانندگی ،آموختن، مطالعه، آشپزی،نظافت ، خوردن و آشامیدن، عشق ورزی، حرف زدن، سکوت و تفکر، رابطه، نیایش و....زندگی فقط در رسیدن به هدف خلاصه نشدهمابه اشتباه اینگونه میاندیشیم:درسم تمام شود راحت شومغذایم را بپزم راحت شوماتاقم را تمیز کنم راحت شومبالاخره رسیدم.... راحت شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

شعر طنز



شعر طنز ناصر فیض باران ابر آسمان

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

آدم حسابیا بخشی از کتاب "میخوام آدم حسابی باشم" از خانم نیکیتا جامعه شناس سوییسی ،چاپ اول 109 سال پیش؛ 1_ آدم حسابیا زیاد نمی خوابن.صبح ها زود بیدار میشن و بعد از ظهر ها حتما نیم ساعت استراحت میکنند و شبها دیر تر از 12 نمیخوابن2_ آدم حسابیا شبها با لباسی که برای خوابه میخوابن نه لباسی که باهاش غذا خوردن و غذا درست کردن و دستشویی رفتن.3_ آدم حسابیا حداقل روزی نیم ساعت ورزش میکنن4_ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

.... سنگدلی می خواهد بستن زلف رها سنگدلی می خواهد دل شکستن همه جا سنگدلی می خواهد چون دلت حال مرا دید نپرسید چرا عشق بی چون و چرا سنگدلی می خواهد تو هم ای بخت، ملامتگر ما باش، ولی سرزنش کردن ما سنگدلی می خواهد کوه بودم همه عمر و نمی دانستم راه بستن به صدا سنگدلی می خواهد رود یک عمر مرا گفت بیا تا دریا سنگ ماند به خدا سنگدلی می خواهد کربلا آمد و من حرّ گرفتار، بیا دل ندادن به بلا سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

داغ شقایق شقایق گفت با خنده : نه تب دارم ، نه بیمارم !اگر سُرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم ! گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایینبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایییکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بودو صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت.. ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته...و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

به همه سلام می کنم خدایـا! من از آن زمان که شنیدم " محبوبمان ناشناس در میان ما می گردد و در همین فضا تنفس می کند و وقتی ظهور می کند همگان می گویند که ما پیش از این او را دیده ایم."، به همه سلام می کنم. شاید که لا اقل پاسخی هر چند ناشناس از او بشنوم. ای خدا تا کی ما ناشناسا بمانیم و او ناشناخته بماند. > ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

کتاب خوب



مطالعه کتاب

برچسب: نویسنده: آراد احمدی تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:10

صفحه بندی